| 4 سال پیش afarineshzahedanbook

مومی ترول ها ترول های کوچک سیل بزرگ ترولک که کم کم ترس برش داشته بود، در گوش مادرش زمزمه کرد:

مومی ترول ها ترول های کوچک سیل بزرگ ترولک که کم کم ترس برش داشته بود، در گوش مادرش زمزمه کرد:
مومی ترول‌ها 1/ ترول‌های ڪوچڪ و سیل بزرگ??ترولڪ ڪه ڪم‌ڪم ترس برش داشته بود، در گوش مادرش زمزمه ڪرد: «توی جنگل جانوران خطرناڪ هم وجود دارند؟»مادرش گفت: «خیلی ڪم. ولی شاید بهتر باشه ڪمی تندتر راه بریم. اگه بر فرض محال حیوون خطرناڪی سرِ راهمان سبز شد، شاید به‌خاطر جثه‌ی ڪوچڪمون نتونه ما رو ببینه.»ترولڪ ناگهان محڪم دست مادرش را گرفت و گفت: «نگاه ڪن!» دُمش از ترس بالا رفته بود. یڪ جفت چشم از پشت یڪی از درخت‌ها و از میان سایه‌روشن‌ها زل زده بود به آن‌ها. مادر ترسید و جا خورد.
#‌معرفی_کتاب #‌کتاب_خوب #‌پرفروش #‌مطالعه #‌کتاب_بخوانیم #‌آفرینش #‌فروشگاه_سبز #‌تووه_یانسون #‌مرسده_خدیور #‌نشر_هوپا #‌زاهدان #‌زاهدانیها #‌سیستان_و_بلوچستان #‌آینده_روشن_باخانواده_کتابخوان

بیشتر...


تبلیغات

تبلیغات

مطالب مرتبط